سلام همه دوستان اين متني که مي خوام بذارم ممکنه باعث سوء تفاهم بشه
پس من از اول توضيح مي دم
اين چند خط قسمتي از نامه يک دختر به محبوبش است
که در کتاب نامه هاي سرگردان جان کارو به چاپ رسيده
حتما بخونيد و نظراتتون رو بگين
اما بازم ميگم من به هيچ عنوان متن نامه رو تاييد نمي کنم
و اين نامه نظر شخصي من نيست
مردان در چارچوب عشق به وسعت غير قابل تصوري نامردند براي اثبات کمال نامرديه مردان همين بس
که تنها در مقابل قلب شکست خورده يک زن احساس مي کنند که مردند .
مردان تا هنگاميکه قلب زن تسليم نشده پست تر و سمج تر از يک سگ ولگرد .
عاجز تر و توسري خورده تر از زندگيه يک اسير.
گداتر از همه گدايان سامره .
پوزه بر خاک و دست تمنا به پيش گدايي عشق مي کنند
اما تا خاطرشان از تسليم قلب زن راحت شد به يادشان مي افتد که خدا مردشان آفريده
و تازه کمال مردانگي را در نهايت نامردي جستجو مي کنند
يعني شکنجه دادن قلب و به زنجير کشيدن يک زن اسير.......

