چقدر امروز روز بدی بود با خودم گفتم یه کم دیگه تو خونه بمونم خفه میشم
واقعا دیگه خسته شدم از این تکرار بیهوده دیگه بریدم .
سابق خیال می کردم شاید اگه بمیرم خیلی ها ناراحت بشن هه ...چه خیال خامی
تازگی ها فهمیدم که هیچ کس ناراحت نمی شه شاید یکی دو نفر که اونا هم زود یادشون می ره
این یه حقیقته تلخه <از دل برود هر آنکه از دیده رود>
وای خدا امروز چه روزی بود حالم از خودم بهم می خوره از اینکه یه آدمم
اما به خدا دیگه کم آوردم دیگه نمی کشم من اگه نخوام زندگی کنم باید کی رو ببینم می خوام بمیرم
آره واقعا مضحکه حتی مرگ هم سراغ ما نمیاد هرکی که اومد زود خسته شد. سیر شد.
زندگی پر از حقیقت های تلخه<آدما از آدما زود سیر می شن>
همین طوره هرکی می یاد زود سیر میشه
مث من که از زندگی سیر شدم
مث تو که از من سیر شدی
راستی نوشته هامو می خونی؟
ببین...بازم خیال تو چشامو تر کرد.

